يكشنبه 27 بهمن 1398   22:05:56

امكانات صفحه
  • ارسال به دوستان
  • اضافه كردن به ليست دلخواه مرورگر
  • تعيين صفحه پيش فرض مرورگر
  • چاپ
  • آر.اس.اس
  • آمار بازدید
    تعداد بازدید از سایت: 26370832
    تعداد بازدید این صفحه: 27050
    در امروز: 42663

نام ارسال کننده :  
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :  
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
 

جانشین فرمانده گردان

علی  در یکی از روزهای گرم تابستان و در اواخر شهریور ماه سال 1345 با بانگ رسای الله اکبر اذان ظهر در شهر کرج به دنیا آمد. او اولین فرزند پسر خانواده بود و با حضورش در جمع گرم خانواده شادی و شور دیگری بپا کرد و با آمدنش خیر و برکت را برای خانواده بهمراه داشت .او در دامان پر مهر مادری پرتلاش و مومن و در سایه پدری زحمتکش و با ایمان پرورش یافت و بزرگ شد. از همان کودکی با اخلاق و رفتار خوبش همه را مجذوب خود کرد و جو سالم و اسلامی خانواده او را بسوی خدا و محبت اهل بیت سوق داد. او از سن 7 سالگی به خواندن نماز و فرائض دیگر اقدام کرد. با رفتن به دبستان مرحله جدیدی از زندگیش را آغاز کرد دوران ابتدائی را در دبستان دکتر دواچی با موفقیت پشت سر گذاشت .با شروع جنگ تحمیلی دوران دبیرستان او نیز شروع شد. با نام نویسی در دبیرستان شهدای انقلاب به دوران جدیدی در زندگیش پا نهاد. او دیگر تنها به درس خواندن اکتفا نمی کرد و با فعالیت در پایگاه بسیج محل خود را آماده برای حرکتی بزرگ می کرد . او در مدرسه عشق و ایثار نام نوشته بود. و با کمک مردانی بزرگ و عاشق چون شهید سلمانی که از نزدیک با او بودند و مانند معلمی دلسوز او را راهنمائی می کردند ، در مسیر حرکتی که انتخاب کرده بود به سرعت پیش می رفت .فریاد بلند علی دیگر کمتر در میدان ورزشی محل که در اوقات بیکاریش در آنجا به ورزش فوتبال می پرداخت شنیده می شد و هر کس می خواست او را ببیند باید در پایگاه بسیج و یا واحد فرهنگی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان کرج سراغش را می گرقت . علی از بدو ورودش به اتحادیه در واحد تبلیغات ،قسمت پحش مشغول شد و بعد از مدتی خصوصیات اخلاقیش مخصوصا نظم او در کارها مورد توجه همه قرار گرفت . او بعنوان الگوی انضباط و معلم اخلاق در بین دوستان معرفی شده بود . در این ایام بود که گویی فریادی رسا او را بسوی خود می خواند. فریادی که تا اعماق وجودش نفوذ کرده بود و او را بی قرار . آری او فریاد هل من ناصر حسین (ع) را از صحرای کربلا و از زبان رهبر کبیر انقلاب با گوش جان شنیده بود و لبیک گفته بود دیگر او آرام و قرار نداشت و برای پیوستن به یاران حسین (ع) سخت می کوشید. با اینکه شاید هنوز در سنی نبود که از لحاظ شرعی و قانونی بر او تکلیف باشد ولی با تمام وجودش تلاش می کرد تا اینکه موفق شد در سال 60 قبل از عملیات رمضان به جبهه برود و با شرکت در عملیات رمضان شجاعت و دلیری اش را در بوته آزمایش قرار داد و موفق بیرون آمد و برای اولین بار مجروح شد آری او سند قبولیش را گرفت و بعنوان سرباز امام زمان(ع) و لبیک گوی ندای امام حسین (ع) پذیرفته شد و دیگر حاضر نبود که از اردوگاه حسین (ع) پا بیرون بگذارد .بعد از مدتی استراحت مجددا به جبهه رفت و در عملیات مسلم ابن عقیل شرکت کرد و دوباره از ناحیه سینه در هنگام شلیک گلوله آرپی جی بسوی دشمن مجروح شد و این مجروحیت او مدتها طول کشید و با کمال تاسف معلم بزرگوارش شهید سلمانی که از کودکی کنارش بود به درجه رفیع شهادت نائل گردید و با شهادتش شیوه زندگی کردن و سوختن در راه معبود را و کشته شدن و با روی خونین به لقایش رفتن را به شاگردش که دیگر خود معلمی شده بود آموخت.او بعد از عملیات والفجر 4 و بعلت مجروحیت و فقدان شهید سلمانی مجبور بود برای مدتی در کرج بماند ولی بودنش در شهر او را از فعالیتش برای جنگ باز نداشت با حضورش در اردوگاهای آموزشی آنچه خود آموخته بود به دیگران می آموخت و اخلاق نیکویش چنان روی افراد اثر گذاشته بود که او را محبوب تر از همیشه گردانده بود .علی بعد از مدتی مجددا"عازم جبهه شد و در عملیات خیبر شرکت کرد که برای چندمین بار مجروح شد یکی از همرزمانش میگفت : علی در این عملیات چنان رشادتی از خود نشان داد که باور کردنی نبود ،زمانی که همه نیروهای واحدشان زخمی یا شهید شده بودند او به تنهایی در درون کانالی ایستاده بود و مقاومت می کرد و هر چه اصرار می کردیم که بیاید ، استوار محکم ایستاده بود تا اینکه از ناحیه سر مجروح شد و به ناچار مجبور شد مجددا "به شهر باز گردد و برای مدتی در آنجا بماند در این ایام بود که در واحد سازماندهی بسیج کرج مشغول به فعالیت شد و بعد از مدتی عازم جبهه شد. علی در جبهه و لشکر حضرت رسول (ص) به حدی بود که کلیه فرماندهان گردانها و واحدها او را می شناختند و به شجاعت و دلاوری او آگاه بودند ولی او میخواست در کنار همرزم قدیمی یعنی حاج حمید تقی زاده فرمانده گردان حضر ت علی اکبر(ع) از لشکر سید الشهدا (ع) باشد . بدین دلیل از لشکر حضرت رسول (ص) به لشکر سید الشهدا(ع) رفت و در این هنگام مرحله تازه ای در فعالیت جنگ و جبهه برایش شروع شد از روزهای اول ورود به گردان حضرت علی اکبر(ع) گونه ای عمل کرد که خیلی سریع توانست رشد کند و لیاقت خود را نشان داد و یکی از مهره های قوی گردان گردید وهمه روی سخنان و کردارش حساب می کردند ! و در کنار این رشد نظامی ،در بعد عبادی نیز چنان رشد کرد که گوی سبقت را از دیگران ربود و به درجه ای رسید که هیچ چیز غیر از خدا و هیچ کاری جز برای خدا برایش ارزش نداشت . به گفته همرزمانش از زمان ورود به جبهه ها نماز شبش ترک نشد و از بدو ورودش به گردان صدای ناله های جانسوزش که از فراق یار می سوخت و از درون سینه اش بیرون می آمد در نیمه های شب و بعد از نماز هایش فضای گردان را حالت روحانی خاصی می داد ،هیچ وقت خاموش نشد . آری علی با تمام وجود می سوخت و با سوختن ، درس عشق بازی را به دیگران می آموخت کسانی چون شهیدان ، حسن یدالهی ،منصور مهدی، قاسم کشمیری، باقر آقایی وعده ای دیگر که همگی آنها آنقدر سوختند تا مانند معلمشان به شهادت رسیدند . صدای جانسوز خواندن زیارت عاشورایش قبل از هر نماز صبح و گریه های بلندش هیچ وقت فراموش نمی شود و این حالت او در کلیه نیروهای گردان اثر گذاشته بود مخصوصا" در نیروهای گروهان خودش که همگی مانند استادشان می سوختند در این ایام زمانی که علیرضا در بعد نظامی و عبادی رشد کامل کرده بود . عملیات غرور آفرین والفجر8 شروع شد و او با فرماندهی گروهان شهادت در این عملیات شرکت کرد و با رهبری خوب نیروها توانست گام بلندی در پیروزی نیروهای گردان در جزیره ام الرصاص بردارد . ایثار گری او و شهید علی قربانی و شهید یدالهی در آخرین مراحل عملیات زمانی که هیچ نیرویی در منطقه عملیاتی وجود نداشت و این سه نفر همراه فرمانده گردان توانستند مدت زیادی دشمن را زمین گیر کنند تا نیروهای کمکی برسند. و در این عملیات بود که لیاقت خود را به عنوان یک فرمانده خوب نشان داد و مورد تایید کامل فرماندهان خود شد. شجاعت و دلیریش و از طرفی رهبری خوب نیروها به حدی بود که در عملیات های بعدی مانند فکه-پیچ انگیزه کربلای 1 و 2 چنان شد که از طرف فرمانده لشکر سیدالشهدا به عنوان بهترین مسئول گروهان معرفی شد و روی کار او همه حساب می کردند و بدین دلیل بود که اکثر کارهای مشکل از طرف فرمانده گردان به عهده او گذاشته می شد و او هم با توکل به الله و شجاعت کامل کار را با موفقیت انجام می داد ، به گفته فرمانده گردان اگر کاری را که مشکل بود علی می توانست حل بکند مسئله ای نبود ولی اگر علی انجام نمی داد ما مطمئن بودیم که کسی دیگر نمی تواند انجام دهد. شاید آوازه پیروزی و فتح مهران و شجاعت های او در این عملیات مهم برای مردم کشورمان روشن باشد. در عملیات کربلای 2 بود که برای چندین بار زخمی شد و در بیمارستان اراک بستری شد و در این مرحله از مجروحیتش بود که گویی خداوند وعده وصال را به او داد زیرا به گفته مادرش در زمان بیهوشی بعد از عمل در بیمارستان اراک علی با ائمه سخن می گفت و طلب شهادت می کرد و چنان سخن میگفت که تمام اطرافیانش تحت تاثیر قرار گرفته بودند ،آری علی دنیا را مانند زندانی برای خود می دید و برای رهایی از آن دست به دامان اهل بیت شده بود وبعد از مجروحیت و قبل از عملیات کربلای 4 بود که خوابی دید و این خواب را برای مادرش گفته بود که: مولا و سرور خود آقا امام حسین (ع) را در خواب دیده بود و از آقا خواسته بود که از خدا برایش طلب شهادت کند و گویی پذیرفته شده بود ، و از این زمان به بعد بود که دیگر دعاهای علی سوز و نوای دیگری پیدا کرده بود زیرا او تا قبل از این مسئله به گفته خودش هیچ وقت طلب شهادت از خدا نمی کرد زیرا راضی بود به رضای او ،ولی گویا او دیگر از این هجران و دوری خسته شده بود و پیمانه عشقش لبریز شده بود و زنده بودنش مانع بین او و معشوقش بود. او دیگر فقط در کنار یار آرام می گرفت و تمام تلاشش برای رسیدن به او بود .علی دیگر صبر و قرارش تمام شده بود اکثر شبها را بیدار بود و راز و نیاز با خدایش می کرد و زیارت عاشورایش سوز و آه بیشتری همراه داشت .گویی دیگر زمان وصال فرارسیده بود می خواست با بهترین نوع به سوی معبودش پرواز کند، با شروع عملیات کربلای 4 او خود را کاملا" آماده رفتن کرده بود ولی به دلائلی گردان وارد کار نشد و او سخت غمگین و افسرده شده بود . گویی این کار او را برای مدتی از دیار یار محروم کرده بود . ولی دیری نپائید که با شروع عملیات کربلای 5 او با نیروهایش بعنوان نیروهای غواص و خط شکن وارد کار شد و در آخرین لحظات بود که علی خود را آغشته به عطر بهشتی کرد و این عطر به حدی بود که فضای وسیعی را خوشبو کرده بود و همه متوجه شدند آری ملائک بالهایشان را به زیر پاهایشان باز کرده بودند و ائمه به پیشواز رادمردانی آمده بودند که علی هم یکی از این مردان بود ،گویی آن شب بهشت و بهشتیان همه منتظر ورود عده ای از عاشقان حقیقی خداوند و از بندگان صالحش بودند ، آری علی پرواز کرده بود پروازی عارفانه و زیبا و با چهره ای نورانی . علی به همراه یارانش رفت ولی فداکاریهایش و رشادتهایش ،تقوا و عبادتش،عشق و ایثارش،هرکدام کتابی بزرگ برای رهروان راهش بر جا گذاشت ، او رفت و مسئولیت ما را بیشتر از همیشه کرد و داغ هجرانش قلب همه مارا سوزاند. او از 16 سالگی تا لحظه شهادتش برای رضای خدا گام برداشت و برای رضای او جان داد ، پس ای همرزمان بیایید با هم پیمان ببندیم که حافظ خون و هدف والایش باشیم والسلام
 
تعداد بازديد اين صفحه: 27050
تعداد بازديد کنندگان سايت: 26370832 تعداد بازديد زيرپورتال: 276339 اين زيرپورتال امروز: 754 سایت در امروز: 42663 اين صفحه امروز: 40
کلیه حقوق این سایت متعلق به شهرداری کرج می باشد